1
چند روزی رفته بودم تو نخه حافظه .
نشستم پشت پی.سی تو گوگل سرچ کردم "راه های تقویت حافظه" و "تمارین عملی برای تقویت حافظه" . کلی مطلب اومد . منتها چون زیاد بودن بی خیاله خوندنشون شدم . این بود که تصمیم گرفتم با روش های خودم وارد عمل شم .
گفتم بیام اولش با یه حساب سر انگشتی بسنجمش . کتاب ایلیادمو گرفتم دستم بالای 10 تا از صفحه هاش راندوم علامت زدم . کتابو گذاشتم کنار و قرار بر این شد که تا فردا شب به شماره صفحه ها فک نکنم . تا این که بیام و ببینم از ده تا انتخابم چند تا از صفحه هارو می تونم یه ضرب پیدا کنم .
الان که دارم اینو می نویسم ، یه هفتس که از اون موضوع گذشته و تازه یادم از کتاب اومده . اعداد که بماند .

2
چشمامو باز می کنم می بینم گوشی تو دستمه . داد میزنم می پرسم کی کوکه اینو بهم زده . من واس 2 ساعت پیش کوکش کرده بودم که بیدار شم . جواب می آد که دو ساعته گوشی تو دستته تا صداش در میاد ، خودت قطعش می کنی .

پ.ن :
  • کم کم  دارم می ترسم از خوابم . الان چند سالی هست که بدون این که متوجه بشم به سوالات دیگران پاسخ کوتاه می دم تو خواب . (هزیون/حزیون هم که تا دلت بخاد ، وختی یه نفر می خواد بیدارم کنه البته . عین رادیو پیچمو باز میکنم . چرت و پرت می گم . )
  • خوب شد صبحونمو تو خواب نخوردما . وگرنه یه عمر حصرت می خوردم پی اش .
  • الان دارم رو تمرگز کار میکنم .
  • من نامید نمی شم .
  • مامانم هرچی میگه ، می گم باشه . بعد عصبانی می شه می گه انقد نگو باشه . می گم باشه .   

نوشته شده در تاریخ 1388/09/20    | توسط: مصطفا    | طبقه بندی: فی احوال حاضر،     |
نظرات()